الف کوفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الف کوفی . [ اَ ل ِ ف ِ ](ترکیب وصفی ) الف کوفیان . حرف الف در خط کوفی . ◄ کنایه از هر چیز خمیده . (انجمن آرا). کنایه از چیز کج، زیرا الف خط کوفی کج است . (از غیاث اللغات ). کنایه از هر چیز کج . (برهان قاطع) : آنچه از آن مال در این صوفی است میم مطوق الف کوفی است . نظامی . رجوع به الف کوفیان شود. ◄ کنایه از قضیب و آلت تناسلی . (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (انجمن آرا). ذَکَر. (مؤیدالفضلاء). الفیه . الفینه . رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص ١٧ شود.