الف کش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الف کش . [ اَ ل ِ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب )سودای بلاشرط که برنگردد مانند خطکش که مصطلح دلالان نخاس است . (از بهار عجم ) (از آنندراج ). معامله ٔ فسخ نشدنی در اصطلاح برده فروشان و چارپافروشان : دو جهان حسرت بالات الف کش دارد سرو را با تو بیک فاخته دعوی نرسد. کلیم (از بهار عجم و آنندراج ).