الف دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الف دادن . [ اِ دَ ] (مص مرکب ) الفت دادن . مونس کردن . خوگر کردن . سازوار گردانیدن . دوست گردانیدن . رجوع به اِلف و اُلفَت شود: ایلاف ؛ الف دادن . (تاج المصادر بیهقی ) : لطف باری این پلنگ و رنگ را الف داد و برد از ایشان جنگ را. مولوی . لطف حق این شیر را و گور را الف داده ست این دو ضد دور را. مولوی .