الغاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الغاف . [ اِ ] (ع مص ) به زبان خون لیسیدن شیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بمعنی العاف بعین مهمله . (اقرب الموارد). رجوع به العاف شود. ◄ آماده شدن شیر بگرفتن سر کسی . (منتهی الارب ). العاف (بعین مهمله ). (اقرب الموارد). رجوع به العاف شود. ◄ الغاف مرد یا شیر؛ باربار نگریستن آن . تیز نگاه کردن . (از اقرب الموارد). ◄ شتافتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ بدمعاملگی کردن و ستم کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ لقمه فروخورانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لقمه ساختن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ لغیف دزدان گردیدن، و لغیف آنکه هم طعام دزدان باشد و جامه ٔ ایشان را نگه دارد و با ایشان دزدی نکند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).