الغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ لُ) [ تر - مغ. ] (ص.) بزرگ، مهتر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ لُ) [ تر - مغ. ] (ص.) بزرگ، مهتر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الغ. [ اُ ل ُ ] (ترکی، ص ) بزرگ . مقابل کوچک . (هفت قلزم ) (شرفنامه ٔ منیری ) (برهان قاطع). کلان و بزرگ، و این لفظ ترکی است . (غیاث اللغات ) : پس ایاز مهرافزا برجهید پیش تخت آن الغ سلطان دوید. مولوی . مؤمن و ترسا، جهود و گبر و مغ جمله را رو سوی آن سلطان الغ. مولوی . شد محمد الب الغ خوارزمشاه در قتال سبزوار بی پناه . مولوی . ◄ توانا و قادر. (فرهنگ ناظم الاطباء).
الغ. [ اَ ل ِ ] (ص ) نامرد و مخنث و حیز. (هفت قلزم ) (از برهان قاطع). غَر. نامرد. (شرفنامه ٔ منیری ).
الغ. [ اِ ] (اِ) نلک . یا الج است که در تداول مردم گناباد نوعی از گوجه ٔ پیوندناشده است . در تداول مردم آذربایجان اَلچَه . گوجه را گویند مطلقاً.