العاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ) [ ع. ] (مص م.) به بازی انگیختن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ) [ ع. ] (مص م.) به بازی انگیختن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
العاب . [ اِ ] (ع مص ) لعاب رفتن از دهان و لعاب ناک شدن دهان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لعاب داشتن دهان بچه و جاری شدن آن . (از اقرب الموارد). ◄ بر بازی انگیختن یا آوردن چیزی که بدان بازی کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). واداشتن ببازی یا اسباب بازی آوردن برای دختر. (از اقرب الموارد).