الط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الط. [ اَ ل ُ ] (رومی، اِ) بلغت رومی ریحانی است که او را سیسنبر گویند، و آن حشیشی باشد میان نعناع و پودینه، فواق را نافع باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). سوسنبر. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فرهنگ نظام ). در فهرست مخزن الادویه آمده : الط نمام است و نماما و نمام الملک و هرقولیون نیز نامند و آن سیسنبر یا سوسنبر است - انتهی . رجوع به سیسنبر شود.
الط. [ اَ ل َطط ](ع ص ) مرد دندان افتاده و کرم خورده دندان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه دندانهای او افتاده باشد یا فروریخته و بیخ آن بر جای مانده باشد. (از اقرب الموارد). آنکه دندانش از بیخ افتاده باشد. (مهذب الاسماء).