الذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الذ. [ اَ ل َذذ ] (ع ن تف ) لذیذتر و بامزه تر. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). خوشمزه تر. خوش طعم تر.خوشتر. خوش خوراک تر. بمزه تر. خوشخوارتر: و بدارابجردسمک ... و هو من الذالسموک . (صور الاقالیم اصطخری ). ♦ امثال : الذ من الغنیمة الباردة ؛ لذیذتر از غنیمت بارده یعنی آنچه در بدست آوردنش انسان رنجی نکشیده باشد. الذ من المُنی ؛ یعنی لذیذتر از آرزوها. رجوع به امثال و حکم شود.
الذ. [ اَل ْ ل َ ] (ع اِ موصول ) رجوع به اَللَّذ و اَلّذی شود.
الذ. [ اِل ِ ] (اِخ ) شهری در پلوپونز (شبه جزیره ای در جنوب یونان ). (تاریخ الحکماء قفطی ). رجوع به اِلید شود.