الخاص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الخاص . [ اِ ] (ع مص ) شکافته شدن پلک چشم شتر تا معلوم شود پیه دارد یا نه . این فعل بصورت مجهول استعمال میشود. اُلخِص َ البعیر (مجهولا)، فعل به اللخص فظهر نِقیُه ُ. (از اقرب الموارد). آشکار گردیدن پیه چشم شتر بنگریستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
الخاص . [ اَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جیرستان بخش باجگیران شهرستان قوچان که در ٤٨ هزارگزی شمال باختری باجگیران سر راه مالرو عمومی باجگیران به امیرخان قرار دارد، کوهستانی و سردسیر است . سکنه ٔ آن ٣٢٧ تن شیعه و کردی هستند. آب آن از چشمه تأمین میشود و محصولات آن غلات و میوه و شغل اهالی زراعت و هیزم کنی است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
الخاص . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ لَخص . (بحر الجواهر). در فرهنگهای معتبر دیده نشد. رجوع به لخص شود.