الجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الجی . [ اُ ] (ترکی، اِ) مبدل الجه . (فرهنگ نظام ). جنس و بندی که در تاخت ملک بیگانه گیرند. الجه . رجوع به الجه شود : آن سرو سهی چون قدح می بگرفت از آتش می برگ کفش خوی بگرفت بیچاره دل ریش مرا سوخته بود آن دلبر ماه چهره الجی بگرفت . خواجوی کرمانی (از آنندراج ).