التقاط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- برچیدن، برگرفتن.<BR>۲- مضمون و مطلبی را از جایی گرفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- برچیدن، برگرفتن. ۲- مضمون و مطلبی را از جایی گرفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
التقاط. [ اِ ت ِ ] (مص ) برچیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (غیاث اللغات ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). از زمین برگرفتن چیزی را. ◄ دانه چیدن مرغ و جز آن . (منتهی الارب ). چیدن مرغ دانه را ناگاه : چون مرغ در التقاط حبات، ایشان را بمنقار نقار برمیچیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ سر چیزی رسیدن . (مصادر زوزنی ). ناگاه سر چیزی شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ آگاه و دیده ور شدن به چیزی بی جستجو. ◄ سخن چیدن . (منتهی الارب ). قسمتی از گفتار یا سخن کسی را گرفتن . رجوع به التقاط کردن شود.