التفاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) درهم پیچیدن، درهم شدن، تو در تو شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) درهم پیچیدن، درهم شدن، تو در تو شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
التفاف . [ اِ ت ِ ](ع مص ) جامه در خود پیچیدن . یقال التف فی ثوبه و کذا التف به . (منتهی الارب ). خود را در جامه پیچیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ افزون شدن گیاه و درهم پیچیدن آن . (منتهی الارب ). بهم درشدن شاخهای درخت . (تاج المصادر بیهقی ). بهم درشدن گیاه و شاخ درخت وبرپیچیده شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ).