الة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ لا هْ) [ ع. ] (اِ.) خدا، خداوند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ لا هْ) [ ع. ] (اِ.) خدا، خداوند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الة. [ اَل ْ ل َ ] (ع اِ) نیزه ٔ سخت کوتاه . (مهذب الاسماء). ج، اَل ّ، اِلال . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). نیزه ٔ کوچک که پیکان آن پهن باشد. (منتهی الارب ). سلاح جنگی آهنین که کوتاه و سر آن تیز است . (از اقرب الموارد). ورجوع به آله شود. ◄ سلاح . (منتهی الارب ). ابزار جنگ . (اقرب الموارد). ◄ جمیع آلات جنگ . (منتهی الارب ). ◄ چوبی که بر سر آن دوشعبه باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ آواز آب جاری . (منتهی الارب ) (از قطر المحیط). ◄ یک بار زدن با نیزه . الطعنة بالحربة. (از ذیل اقرب الموارد) .
الة. [ اُل ْ ل َ ] (ع اِ) ماشیه که چراگاه آن دور باشد. ج، اُلَل . (منتهی الارب ). چارپایی که چراگاه آن دور است . (از اقرب الموارد).
الة. [ اِل ْ ل َ ] (ع اِ) هیئت نالندگی . (منتهی الارب ). نوعی از نالیدن . اَل ّ بمعنی نالیدن بیمار و بنای نوع از آن قیاساً اِلَّة است . ◄ قرابت . ج، اِلَل . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد).
واژگان فارسی سره واژهدان
خدا
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی