الب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الب . [ اِ ] (ع اِ) مقداری است معین و آن از سر انگشت سبابه تا سر انگشت ابهام است . (منتهی الارب ). ◄ (ص ) مجتمع بودن بر کسی بظلم و عداوت : هم علیه الب واحد آنها بر وی مجتمعاند بظلم و عداوت و گاهی بدین معنی بدون لفظ واحد هم آورند و گویند هم علیه الب . (منتهی الارب ).
الب . [ اَ ] (ع اِ) پوست بزغاله . ◄ زهر. شدت گرما. ◄ شدت تب . ◄ آغاز به شدگی دمل . ◄ میلان نفس . ◄ (مص ) تدبیر اندیشیدن بر شکست دشمن بطوری که معلوم او شود. ◄ سخت راندن حمارطریده ٔ خود را. (منتهی الارب ). ◄ گرد کردن و راندن شتران را. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ فراهم آمدن قوم کسی را از هر طرف . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ جمع نمودن لشکر را. (منتهی الارب ). لشکر گرد کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ فراهم آمدن و روان شدن شتران . ◄ شتاب کردن . ◄ رجوع نمودن . ◄ پی هم باریدن آسمان . (منتهی الارب ).
الب . [ اَ ل ُ ب ب ](ع اِ) ج ِ لُب ّ. (منتهی الارب ). رجوع به لُب ّ شود.