الا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ] (شب جم.)حرف تنبیهاست، بدان و آگاه باش! هان!.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ لّ) [ ع. ] (ق.) ۱- دلالت بر استثنا کند: مگر، بجز. ۲- جز، بدون. ۳- فقط، منحصراً. ؛~ و بلّ ا بدون برو و برگرد، بی چون و چرا.
( اَ ) [ ع. ] (شب جم.)حرف تنبیهاست، بدان و آگاه باش! هان!.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الا. [ اَ ] (ع صوت ) و آن بر پنج وجه است :١- تنبیه و در این صورت بر تحقق مابعد خود دلالت کندو بر دو جمله درآید : الا انهم هم السفهاء.(قرآن ١٣/٢). و نحویان آن را حرف استفتاح خوانند. ٢- توبیخ و انکار : الا طعان الا فرسان عادیة الا تجشؤکم حول التنانیر. ٣- تمنّی : الا عمر ولی مستطاع رجوعه فیرأب ما أثأت ید الغفلات . ٤ - استفهام از نفی : الا اصطبار لسلمی ام لها جلد اذا الاقی الذی لاقاه امثالی . و این سه قسم اخیر مختص به جمل اسمیه است . ٥ - عرض و تحضیض و معنی آن طلب چیزی است لیکن عرض طلب به نرمی و مدارا است و تحضیض طلب به ابرام و تحریک است و این قسم مخصوص جمله ٔ فعلیه بود : الاتحبون ان یغفر اﷲ لکم . (قرآن ٢٢/٢٤) (از مغنی ). و رجوع به اقرب الموارد و منتهی الارب شود. مؤلف غیاث آرد: بمعنی بدان و آگاه باش . در این صورت حرف تنبیه است و صاحب نهج الادب ذیل حروف تنبیه آرد: لفظ عربی است بمعنی بدان و آگاه باش و در این صورت حرف است . همچنین است در کنز و شروح نصاب . و مؤلف قوانین دستگیری گوید: در فارسی بمقام تعجب استعمال کنند. سعدی فرماید : الا ای خردمند فرخنده خو هنرمند نشنیده ام عیب جو. یعنی دانا و آگاه باش ای عقلمند نیک خصلت . در حل لغات الشعرا آمده : الا حرف تنبیه است که دلالت بر تحقیق مابعد کند و معنی وی بدان و آگاه باش ... (از نهج الادب ص ٥٧٠).
الا. [ اِل ْ لا ] (ع حرف اضافه ) حرف استثنا بمعنی جز، مگر، بجز، غیر از : فشربوا منه الا قلیلاً. (قرآن ٢ / ٢٤٩). و همه خرگاههاست الا آنجا که نشست خاقان است . (حدود العالم ). بتدبیر ما کی شود نیک بد نگیرد ترا دست الاّ خرد. فردوسی . شاهی که نشد معروف الاّ بجوانمردی الاّ به نکونامی الاّ بنکوکاری . منوچهری . یک دختر دوشیزه بدو رخ ننماید الاّ همه آبستن و الاّ همه بیمار. منوچهری . گوید که مرا این می مشکین نگوارد الاّ که خورم یاد شه عادل و مختار. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ١٥٢). ترا بکشتنی کشم که هیچ گناه کار را نکشته اند که ترا گناهی است بزرگ و الاّ توبه کنی .... (تاریخ بیهقی ). معاذاﷲ چنین نتواند الاّ خدای پاک بی انباز و یاور. ناصرخسرو. پادشاهی نتوان کرد الاّ به لشکر و لشکر نتوان داشت الاّ بمال . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ). که چون در آن خطائی و طغیانی شناسند نامعقول، مؤلف را بدان معذور دارند که الاّ اقاویل متقدمان نباید شناخت . (مجمل التواریخ والقصص ). در جهان دشمن جان تو نباشد الاّ خارجی مذهب و از مذهب و ملت بطرف . سوزنی . جهان عشق است و دیگر زرق سازی همه بازیست الاّ عشقبازی . نظامی . کارش الاّ می و شکار نبود با دگر کارهاش کار نبود. نظامی . اگر پهلوانی و گر تیغزن نخواهی بدر بردن الاّ کفن . سعدی . ◄ و گاهی بمعنی غیر آید و در این هنگام مابعد آن، یا الا و مابعد آن، هر دو صفت واقع میشود و موصوف آن جمع منکر است چنانکه دراین آیه : لو کان فیهما آلهة الا اﷲ لفسدتا. (قرآن ٢٢/٢١). یا شبه منکر چنانکه در شعر ذی الرمه : انیخت فالقت بلدة فوق بلدة قلیل بها الاصوات الا بغامها. ◄ (حرف ربط) ولی . امّا : و ابوالقاسم برمکی مرد فاضل و دانایی بود الاّ آنکه بخل بر اخلاق او استیلا داشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٩٩). ◄ گاه عاطفه بود بمعنی واو : لئلایکون للناس علیکم حجةالا الذین ظلموا منهم . (قرآن ٢ / ١٥٠). ◄ و گاه زایده بود: حراجیج لاتنفک الا مناخة. (از منتهی الارب ) (از مغنی ). ◄ بشرط آنکه . شرط که : و اگر بریان کنند (گوشت مرغابی و بط را) بهتر باشد الاّ به بخار آب بریان کنند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ (اِ) رمز از کلمه ٔ لااله الااﷲ بود : ای صدف جوی جوهر الاّ جان و جامه بنه بساحل لا. سنائی . لا حاجب است بر در الاّ شده مقیم کو ابلهان باطله را میزند قفا. خاقانی . من چو لب گویم لب دریا بود من چو لا گویم مراد الاّ بود. مولوی .
الا. [ اَل ْ لا ] (ع ق ) حرف تحضیض و مختص به جمله ٔ فعلیه ٔ خبریه است . (منتهی الارب ).
واژگان فارسی سره واژهدان
وانگهی، مگر، جز