اقمع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقمع. [ اَ م َ ] (ع ص ) آنکه در بن مژه ٔ او آبله ریزه بردمیده باشد. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (آنندراج ). ج، قُمع. (منتهی الارب ). ◄ فرس اقمع؛ اسب که یکی از دو زانوی آن ورم کرده باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ آنکه استخوان نای گلوی او بزرگ باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بینی کج . ◄ استخوان پی پاشنه که بزرگ باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ کسی که مبتلی به قمع باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).