اقماع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ) [ ع. ] (مص م.) <BR>۱- خوار کردن، حقیر گردانیدن.<BR>۲- شکستن، مغلوب کردن.<BR>۳- راندن، دفع کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- خوار کردن، حقیر گردانیدن. ۲- شکستن، مغلوب کردن. ۳- راندن، دفع کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقماع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ قَمع. (منتهی الارب ). و قِمع و قِمَع، بمعنی قیف . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به قمع شود.
اقماع . [ اِ ] (ع مص ) خوار و شکسته کردن کسی را. (آنندراج ). خوار و حقیرگردانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اذلال و قهر. (تاج المصادر). ◄ آب در گلو فروشدن بی کشیدن و بی فروبردن آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ کوهان کردن شتر بچه ودراز شدن کوهان آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ راندن و دفع کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بازایستادن و بازداشتن از کاری . (آنندراج ).