اقطار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جِ قُطر؛ گوشهها، اطراف.<BR>۲- جِ قَطر؛ قطرهها، چکهها.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جِ قُطر؛ گوشهها، اطراف. ۲- جِ قَطر؛ قطرهها، چکهها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقطار. [ اِ ] (ع مص ) آب چکانیدن . ◄ هنگام چکیدن رسیدن چیزی را. ◄ بر قطر چیزی افکندن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ قطار کردن شتران و جز آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اقطار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ قُطر. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ) (آنندراج ). بمعنی کرانه ها و قطرها. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : بمی و مطرب خوش نغمه شغب بیش نمای که ز انصاف تو اقطار جهان بی شغب است . انوری . باد گیسوی عروسان چمن شانه کند بوی نسرین و قرنفل ببرد در اقطار. سعدی . رجوع به قطر شود.
مترادف و متضاد واژهدان
آفاق، اقصا، اکناف اطراف، کرانها، کرانهها چکهها، قطرهها