اقتصار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) کوتاه کردن.<BR>۲- بسنده کردن.<BR>۳- (اِمص.) کوتاهی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) کوتاه کردن. ۲- بسنده کردن. ۳- (اِمص.) کوتاهی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقتصار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بسند کردن و نگذشتن ازچیزی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). اکتفاکردن بر چیزی . ایستادن و بسند کردن بدان . (تاج المصادر بیهقی ). بر چیزی فروایستادن . (المصادر زوزنی ). ♦ اقتصار کردن ؛ اکتفا کردن . بسند کردن : بهتر ز خدمتش نشناسم در این جهان از اینهمه بخدمت او کردم اقتصار. فرخی . خواهم بقای تو بزمان صدهزار سال از من بدینقدر نکند اقتصار دل . سوزنی . ◄ (اِمص ) کوتاهی . ایستادگی بر یک چیز. (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح معانی و بیان ) کلام را کثیراللفظ و قلیل المعنی نمودن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ).