اقتصاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) میانه روی در هر کاری.<BR>۲- رعایت اعتدال در دخل و خرج.<BR>۳- (اِمص.) میانه روی در هزینهها، میان کاری.<BR>۴- مجازاً صرفه جویی. ؛علم ~یکی از رشتههای علوم اجتماعی است که در باب کیفیت فعالیت مربوط به دخل و خرج و چگونگی روابط مالی افراد جامعه با یکدیگر و اصول و قوانینی که بر امور مذکور حکومت میکند و وسایلی که باید در عمل با توجه به مقتضیات زمان و مکان اتخاذ شود تا موجبات سعادت و ترقی جامعه و رفاه و آسایش افراد آن تامین گردد، بحث میکند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) میانه روی در هر کاری. ۲- رعایت اعتدال در دخل و خرج. ۳- (اِمص.) میانه روی در هزینهها، میان کاری. ۴- مجازاً صرفه جویی. ؛علم ~یکی از رشتههای علوم اجتماعی است که در باب کیفیت فعالیت مربوط به دخل و خرج و چگونگی روابط مالی افراد جامعه با یکدیگر و اصول و قوانینی که بر امور مذکور حکومت میکند و وسایلی که باید در عمل با توجه به مقتضیات زمان و مکان اتخاذ شود تا موجبات سعادت و ترقی جامعه و رفاه و آسایش افراد آن تامین گردد، بحث میکند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقتصاد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) میانه راه رفتن .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). میانجی نگاه داشتن . (تاج المصادر بیهقی ). میانه نگاه داشتن . (ترجمان القرآن ). ◄ (اِمص ) میانه روی در هر کاری . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). قصد. ♦ علم اقتصاد ؛ عبارت از علم به مجموع وسایلی است که برای رفع نیازمندیهای مادی بشر از آن استفاده میشود. ◄ مواصلةالشاعر عمل القصائد. (منتهی الارب )؛ مواصله کردن شاعر عمل قصائد را. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
صرفهجویی، قناعت، میانهروی (متضاد: اسراف)
فرهنگ طیفی واژهدان
علم اقتصاد، تقسیم درآمد فعالیت اقتصادی، بخش خصوصی، بخش دولتی عرضه، تقاضا، نیاز اشتغال، کارآفرینی، سرمایهگذاری اقتصاد آزاد، اقتصاد متمرکز، برنامهریزی، تعیین قیمتها سیاست اقتصادی، مالیاتبندی، سیاست پولی، نرخ سود بانکی، نرخ بهره شاخصهای اقتصادی، تولید ناخالص ملی، درآمد ناخالص ملی، تورم، نرخ تورم، نرخ اشتغال، نرخ پسانداز
واژگان فارسی سره واژهدان
میانه، تراز داری، بازرگانی، اندازه داری