اقتراح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) خواستن، آرزو کردن.<BR>۲- بی اندیشه سخن گفتن و به قریحة خود امری تازه آوردن.<BR>۳- برگزیدن چیزی.<BR>۴- دربارة مسئلهای از دیگران نظر خواستن.<BR>۵- (اِمص.) پرسش. ج. اقتراحات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) خواستن، آرزو کردن. ۲- بی اندیشه سخن گفتن و به قریحه خود امری تازه آوردن. ۳- برگزیدن چیزی. ۴- درباره مسئلهای از دیگران نظر خواستن. ۵- (اِمص.) پرسش. ج. اقتراحات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقتراح . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) درخواستن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). سئوال کردن . (غیاث اللغات ). ♦ اقتراح کردن ؛ درخواستن . طلبیدن : ادب را برسمش کنند اقتراح خرد را به رایش کنند امتحان . عنصری . از بهر بزرگ زادگی توکه دست تنگ شده ای و بر ما اقتراحی کنی ترا حقی گزاریم . (تاریخ بیهقی ). ازو عقل در فضل کرد اقتراحی وزو بخت در جود کرد امتحانی . معزی . ◄ به تحکم از کسی چیزی را خواستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خواستن چیزی بی تأمل و فکر. (آنندراج ). ◄ در وقت و بی اندیشه گفتن و از خود برآوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بی اندیشه سخن گفتن . (آنندراج ). ◄ نو پیدا کردن چیزی را بی آنکه آنرا از کسی شنیده باشند. ◄ برگزیدن چیزی را و اختیار کردن . ◄ سوار شدن شتری را که هنوز بر وی سوار نشده باشند. ◄ در جای بی آب چاه کندن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ تمام دندان شدن ستور. (منتهی الارب ).