اقبال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقبال . [ اِ ] (اِخ ) از بلوکات قزوین در راه قزوین زنجان و جمعیت آن با بلوک بشاریات ١٠٠٠٠ تن است و عده ٔ قرای هر دو بلوک ٩٧ تن است .
اقبال . [ اِ ] (از ع، اِمص ) در تداول فارسی زبانان، دولت و قوت طالع و این گویا از معنی سعادتمند شدن اخذ شده باشد و بلند از صفات اوست و بصله ٔ با و از هر دو مستعمل . (آنندراج ). خوشبختی . (یادداشت مؤلف ). در تداول فارسی، بهره مندی و نیک بختی و برومندی و نیک اختری و خوشنودی و پذیرائی و شهرت و نیکنامی . برکت . سعادت . (ناظم الاطباء) : هر آنکسی که نباشد به اخترش اقبال بود همه هنر او بخلق نامقبول شجاعتش همه دیوانگی فصاحت حشو سخا گزاف و کریمی فساد و فضل فضول . ابوالعباس . امروز به اقبال تو ای میر خراسان هم نعمت و هم روی نکو دارم وسناد. رودکی . از گوشه ٔ چار بالش تو اقبال بسالیان نجنبد. خاقانی . هر زمان این شاهباز ملک را ساعد اقبال مأوا دیده ام . خاقانی . مرادش با سعادت رهسپر باد ز نو هر روزش اقبالی دگر باد. نظامی . باقبالش دل استقبال دارد چو هست اقبال کار اقبال دارد. نظامی . هین غذای دل بده از همدلی روبجو اقبال را از مقبلی . مولوی . گرش حظ و اقبال بودی و بهر زمانه نراندش ز شهری بشهر. سعدی . چون همایم سایه ای بر سر فکن تا در اقبالت شوم نیک اختری . سعدی . ز اقبال غمت زینگونه شادم که هیچ از شادی کس نیست یادم . میرخسرو (از آنندراج ). بوسه ها بر دست خود داده ست معمار ازل تا باقبال بلند آن طاق ابرو بسته است . صائب . ♦ اقبال داشتن ؛ پیش آمدگی در کارها داشتن و خداوند بخت و طالع نیک بود. (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح نجوم ) اقبال در اصطلاح نجومی بودن کوکب است در یکی از اوتاد اربعه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به اوتاد اربعه شود. بودن ستاره است در وتد و مقابل آن ادبار است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
اقبال . [ اِ ] (اِخ ) عباس اقبال آشتیانی . محقق و مورخ ایرانی . (ولادت ١٣١٤ هَ . ق . و وفات ١٣٣٤ هَ . ش .). وی در آغاز جوانی شاگرد درودگر بود و سپس به تحصیل پرداخت و دوره ٔ دارالفنون را بپایان رسانید و به معاونت کتابخانه ٔ معارف انتخاب گردید. آنگاه در دارالفنون بتدریس پرداخت و بعدها به معلمی مدارس نظام، مدرسه ٔ علوم سیاسی و دارالمعلمین عالی منصوب شد. در سال ١٣٠٤ هَ . ش .به منشی گری هیئت نظامی ایران به پاریس رفت و در آنجا به تحصیل ادامه داد و به اخذ درجه ٔ لیسانس از سربن نایل آمد و در آن شهر با علامه محمّد قزوینی آشنایی یافت و از محضر وی استفاده کرد. پس از بازگشت به ایران به سمت استادی دانشگاه و عضویت فرهنگستان انتخاب شد و سپس به سمت نماینده ٔ فرهنگی ایران در ترکیه و ایتالیا به شهر رم رفت و در آنجا اقامت گزید و در آنجا در سن ٥٩ سالگی درگذشت . جنازه ٔ او را به تهران حمل کردند. وی در ١٣٢٤ مجله ٔ «یادگار» را تأسیس کرد که پنج دوره ٔ آن منتشر شده . از آثار وی : «تاریخ مغول « »وزراء سلاجقه ». «خاندان نوبختی »، تصحیح «عتبةالکتبه »، تصحیح «سمط العلی »، تصحیح «مجمع التواریخ »، ترجمه ٔ«سه سال در دربار ایران » تألیف دکتر فوریه، ترجمه ٔ«یادداشتهای ژنرال تره زل »، ترجمه ٔ «مأموریت ژنرال گاردان در ایران »، تصحیح «ترجمه ٔ فارسی محاسن اصفهان »، تصحیح «بیان الادیان »، و تصحیح «تبصرة العوام »، راباید نام برد. وی در تحقیقات تاریخی و ادبی روش عالمانه ای دارد. (از فرهنگ فارسی معین ). از مرحوم عباس اقبال آشتیانی آثار چاپ نشده ای نیز باقی مانده که درکتابخانه ٔ مرکزی دانشگاه تهران مضبوط است . از این نوع آثار می توان دو کتاب تاریخ مختصر ادبیات ایران و تاریخ جواهر در ایران را نام برد که از دومی قسمت پیش از اسلام در ٨٢ ورق و از قسمت مربوط به بعد از اسلام فقط ٩ صفحه به خط اقبال در دست است . کتاب تاریخ جواهر در ایران در جلد ٩ نشریه ٔ فرهنگ ایران زمین چاپ شده است . همچنین متن تصحیح شده ای از چند کتاب به این شرح از او باقی است : مثنوی ورقه و گلشاه، اثر عیوقی - سیرة شیخ کبیر تألیف ابوالحسن الدیلمی - الرسالة الثانیة تألیف مسعربن مهلهل - با حواشی و یادداشت هایی از اقبال و محمد قزوینی - رساله در فن انشاء، از معین الدین محمدبن عبدالخالق میهنی و تنسوخ نامه ٔ ایلخانی تألیف خواجه نصیرالدین طوسی . رجوع به مقدمه ٔ مجموعه ٔ مقالات عباس اقبال آشتیانی چ دکتر دبیرسیاقی .