اقبال لاهوری | جاویدنامه | زنده رود رخصت میشود از فردوس برین و تقاضای حوران بهشتی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شیشه صبر و سکونم ریز ریز پیر رومی گفت در گوشم که خیز آن حدیث شوق و آن جذب و یقین آه آن ایوان و آن کاخ برین با دل پر خون رسیدم بر درش یک هجوم حور دیدم بر درش بر لبشان زنده رودای زنده رود زنده رودای صاحب سوز و سرود شور و غوغا از یسار و از یمین یکدو دم با ما نشین، با ما نشین زنده رود راهرو کو داند اسرار سفر ترسد از منزل ز رهزن بیشتر عشق در هجر و وصال آسوده نیست بیجمال لایزال آسوده نیست ابتدا پیش بتان افتادگی انتها از دلبران آزادگی عشق بیپروا و هر دم در رحیل در مکان و لامکان ابن السبیل کیش ما مانند موج تیز گام اختیار جاده و ترک مقام حوران بهشت شیوهها داری مثال روزگار یک نوای خوش دریغ از ما مدار