اقبال لاهوری | ارمغان حجاز | مهارای ساربان او را نشاید
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مهارای ساربان او را نشاید که جان او چو جان ما بصیر است من از موج خرامش میشناسم چو من اندر طلسم دل اسیر است
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مهارای ساربان او را نشاید که جان او چو جان ما بصیر است من از موج خرامش میشناسم چو من اندر طلسم دل اسیر است