اقبال لاهوری | ارمغان حجاز | غم پنهاں که بیگفتن عیان است
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
غم پنهاں که بیگفتن عیان است چو آید بر زبان یک داستان است رهی پر پیچ و راهی خسته و زار چراغش مرده و شب درمیان است
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
غم پنهاں که بیگفتن عیان است چو آید بر زبان یک داستان است رهی پر پیچ و راهی خسته و زار چراغش مرده و شب درمیان است