اقالة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقالة. [ اِ ل َ ] (ع مص ) در نیمروز آب خورانیدن شتران را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ بیع را فسخ کردن یعنی بعد از فروختن چیزی خریدار و فروشنده برضای یکدیگر از اراده ٔ بیع درگذرند. (غیاث اللغات ). برانداختن بیع. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اقاله در لغت، اسقاط و رفع است و در اصطلاح شرع، رفع بیع سابق است . گویند از قول مشتق است و همزه برای ازاله است چون اشکیت و معنی آن ازاله ٔ قول سابق است و آن با دو لفظ ثابت میشود یکی ماضی دیگر مستقبل چنانکه یکی گوید اقلنی دیگری گوید اقلت . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ♦ اقاله خواستن ؛ برانداختن بیع و فسخ بیع را خواستن از بایع و مشتری . (از ناظم الاطباء). ♦ اقاله کردن ؛ برانداختن و رد کردن بیع و فسخ نمودن آن . (ناظم الاطباء). ◄ گذاشتن گناه و دور کردن لغزش را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). از گناه درگذشتن . (غیاث اللغات ). ◄ بربستن بر کسی سخنی که او نگفته . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ موقوف کردن اراده . (غیاث اللغات از منتخب و شرح مقامات حریری ).