افگانه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افگانه کردن . [ اَ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سقط کردن جنین را، چنانکه : زن کودک افگانه کرد. (یادداشت مؤلف ) : مادر ایام اگرچه از فنا آبستن است چرخ بهر عمر او افگانه کرده ست از فنا. سنایی . مادر نحل که افگانه کند هر سحرش چون شفق خون شده زهدان بخراسان یابم . خاقانی .