افک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افک . [ اِ ] (ع مص ) اَفْک . اَفَک . اُفوک . دروغ گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ترجمان القرآن جرجانی ). دروغ گفتن . دروغ بستن . (آنندراج ). ◄ گردانیدن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). برگردانیدن کسی را از چیزی، یا برگردانیدن رأی او را. (ناظم الاطباء). ◄ گردانیدن کسی را بر اینکه دروغ گوید. ◄ محروم گردانیدن کسی را از مقصودش .(ناظم الاطباء). ◄ (اِ) دروغ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). کذب، افکة، افیکة. (اقرب الموارد). دروغ و بهتان . (غیاث اللغات ). تهمت . افت . افترا. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به تفسیر ابوالفتوح ج ٥ سوره ٔ نور و نفایس الفنون کتاب علم تصوف شود. ♦ خبر افک ؛ خبر دروغ . و مراد آن تهمتی است که منافقان بعایشه بنت ابی بکر بستند و روح الامین رسول (ص ) را بکذب بودن آن آگاه کرد و این آیات نازل گردید: ان الذین جاؤا بالافک عصبة منکم لاتحسبوه شراً لکم بل هو خیر لکم لکل امری ٔ منهم ما اکتسب من الاثم و الذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم . لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خیراً و قالوا هذا افک مبین . لولا جاؤا علیه باربعة شهداء فاذ لم یأتوا بالشهداء فاولئک عنداﷲ هم الکاذبون . (قرآن ١١/٢٤-١٣).
افک . [ اَ ف َک ک ] (ع ص، اِ) کسی که پیوند کتف او از ضعف و سستی منفرج شده باشد. (ناظم الاطباء). مرد گشاد پیوند کتف از ضعف و سستی . (منتهی الارب ). آنک دوشش از جای بیامده بود از سستی . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ زنخ یا بن سربینی یا فراهم آمدنگاه هر دو زنخ . (منتهی الارب ). زنخ . فک . (ناظم الاطباء).
افک . [ اُ ] (ع ص، اِ) ج ِ اَفوک .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به افوک شود.