افکندگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افکندگی . [ اَ ک َ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی افکنده . فرسودگی . مذلت . حقارت . فرومایگی و بندگی و کوچکی . سقوط از بالا : بنده با افکندگی مشّاطه ٔ جاه شه است سیر با آن گندگی هم ناقد مشک ختاست . خاقانی . بلندی نمودن در افکندگی فراهم شدن در پراکندگی . نظامی . از این سو همه زینت و زندگی از آن سو همه آز و افکندگی . نظامی . ره رستگاری در افکندگیست که خورشید جمع از پراکندگیست . نظامی . کاین چه زبونی و چه افکندگی است کاه و گل این پیشه ٔ خربندگی است . نظامی . بوسه چو می مایه ٔ افکندگی لب چو مسیحا نفس زندگی . نظامی . بندگی این باشد و دیگر هوس بندگی افکندگیست ای هیچکس . عطار (منطق الطیر ص ١٤١ چ گوهرین ). ♦ سرافکندگی ؛ شرمندگی . شرمساری . ذلت . خواری . مقابل سربلندی . ◄ (اِ) فضله ٔ نجاست و پلیدی . (ناظم الاطباء).