افژولیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افژولیدن .[ اَ دَ ] (مص ) برانگیختن . (ناظم الاطباء) (آنندراج )(شرفنامه ٔ منیری ) (میرزا ابراهیم ). ◄ برانگیختن بجنگ . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (مؤید) (مجمع الفرس ). برانگیختن بر شر؛ حَث ّ. حض . نزو. (یادداشت دهخدا). ◄ بر سر کار آوردن . (آنندراج ) (برهان ) (ناظم الاطباء). برانگیختن بکار و جز آن . (مجمع الفرس ). حریص کردن . (فرهنگ رشیدی ). ◄ پریشان ساختن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (برهان ). تشویش . ◄ تقاضا نمودن . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ دور کردن گرد که بر جامه و امثال آن نشیند. (مجمع الفرس ). ◄ پر کردن . (آنندراج ). ◄ خشنود کردن . ◄ سیراب نمودن . (آنندراج ). رفع عطش نمودن . (ناظم الاطباء). در مجمع الفرس بمعنی یک چیزی را کندن و سوا کردن و جامه ای را پوشاندن است . (فرهنگ شعوری ). ◄ حریص کردن . و افژولانیدن هم متعدی می شود. (فرهنگ شعوری ). تحریض . تحریش . (یادداشت دهخدا). ♦ برافژولیدن ؛ التحضیض . (تاج المصادر بیهقی ). ♦ برافژولیدن بر ؛ احثاث . حث . تحثیث . احتثاث .استحثاث . (یادداشت دهخدا). ♦ برافژولیدن بر کار ؛ حث . (تاج المصادر بیهقی ). بعث . (یادداشت دهخدا). ♦ یکدیگر را برافژولیدن ؛ المحاضه .(یادداشت دهخدا).