افور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افور. [ اُ ] (اِ) آروغ . (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ). ◄ جغد. بوم . (ناظم الاطباء). مرغ کوف . (شعوری ). و رجوع به تاریخ ایران باستان و فهرست آن و قاموس الاعلام ترکی شود.
افور. [ اُ ] (ع مص ) سخت دویدن . (آنندراج ) (منتهی الارب ). نیک دویدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ سبکی و چالاکی نمودن در خدمت . (منتهی الارب ). چستی نمودن در خدمت . (آنندراج ). ◄ دفع کردن . راندن . ◄ سخت شدن گرما. (منتهی الارب ).