افقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ فُ) (ص نسب.) موازی، منسوب به افق. خط راست موازی سطح زمین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ فُ) (ص نسب.) موازی، منسوب به افق. خط راست موازی سطح زمین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افقی . [ اُ ف ُ] (ص نسبی ) نسبت است به افق، مقابل عمودی . آنچه در افق باشد. که عمودی نیست . متوازی . (یادداشت مرحوم دهخدا). آنکه از آفاق زمین باشد. (از اقرب الموارد). ♦ خط افقی ؛ مقابل خط عمودی . خط موازی با سطح آب ساکن . ◄ هر که در زمین برای کسب معیشت رود. اَفَقی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). اَفّاق . (منتهی الارب ). آنکه در نواحی زمین رود برای کسب معیشت . (یادداشت مؤلف ).
افقی . [ اَ ف َ قی ی ] (ع ص نسبی ) اَفّاق . اُفُقی . هرکه در نواحی زمین رود برای کسب معیشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
مسطح، صاف، تخت، تراز، ولو هموار، مستقیم
واژگان فارسی سره واژهدان
ستانی، ترازی