افطس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افطس . [ اَطَ ] (ع ص ) پهن بینی و پست استخوان بینی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). نای بینی فرونشسته . (مهذب الاسماء) (تاج المصادر بیهقی ). پهن بینی . (المصادر زوزنی ) (دستور). تأنیث آن فطساء. ج، فُطس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خفته بینی . (یادداشت مؤلف ). بمعنی دماغی که پهن باشد. (از انساب سمعانی ): حدثنی ...ان مسیلمة الکذاب کان ... اخنس الانف افطس . (بلاذری ).
افطس . [ اَ طَ ] (اِخ ) علی . از علویانی که در زمان مأمون عباسی در بصره خروج کرد. رجوع شود به تاریخ گزیده ص ٣١٢.
افطس . [ اَ طَ ] (اِخ ) (بنی ...) نام سلسله ای از حکمرانان قسمتی از اندلس است . این سلسله بدست ابن افطس که از نژاد بربرها بود در اوائل قرن پنجم تأسیس یافت و تا تاریخ ٤٨٣ هَ. ق . حکومت کردند. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.