افشا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افشا. [ اِ ] (از ع، اِمص ) آشکارکردگی . فاش کردگی . انتشار. (ناظم الاطباء). افشاء. رجوع به افشاء شود : چشم از عوایب زیردستان بپوشند و در افشای جرایم کهتران نکوشند. (گلستان ).
مترادف و متضاد واژهدان
آشکار، ابراز، اعتراف، برملا، علنی، فاش، لو (متضاد: اخفا)
فرهنگ طیفی واژهدان
بیپردهگویی، پردهدری، ارائه، اشاعه پردهبرداری، کشف، مکاشفه الهام، وحی، واقعه اعتراف، اقرار تخلیه اطلاعاتی، بازجویی
واژگان فارسی سره واژهدان
نمایان کردن، لو دادن، رو کردن، آشکار کردن