افسانه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افسانه کردن . [ اَ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شهره کردن . مشهور ساختن : ما را برندی افسانه کردند پیران جاهل شیخان گمراه . حافظ. حزین افسانه کرد آخر بهر محفل غم دل را. حزین اصفهانی (از ارمغان آصفی ). ◄ سخن گفتن از : نام تو گفتن نیارم لیک مقصودم توئی گر حدیث بو و یا افسانه ٔ گل میکنم . جامی . و رجوع به افسانه شود.