افزر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افزر. [ اَ زَ ] (ع ص ) مردی که فزره بر پشت یا بر سینه ٔ وی باشد. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه کلی دارد بر پشت . (تاج المصادر بیهقی ). آنکه لکی برپشت دارد بزرگ . (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). قوزپشت .
افزر.[ اَ زَ ] (اِخ ) نام بلوکی است از گرمسیرات فارس واقع در مسافت سی وپنج فرسخ در جنوب شیراز و محدود است از جانب مشرق ببلوک جویم و از شمال ببلوک قیر و کارزین و از مغرب به محال اربعه و از جنوب ببلوک خنج . و وجه تسمیه ٔ این بلوک به افزر آن است که افزر مخفف افزار است که عبارت باشد از آلات پیشه وران عموماً یا جولاهگان خصوصاً و شاید این آلات را در این بلوک می ساخته اند. یا آنکه طایفه ای از عرب بنی افزار در آن توطن داشتند. و صحرای این بلوک در اواخر زمستان و در اوایل بهار، قطعه ای از بهشت در نظر آید. بلوک افزار فارس در جانب جنوبی شیراز افتاده است . درازی آن از «نیم ده » تا «تنگ گله » چهار فرسخ و نیم . و پهنای آن از منگو تاکردل دو فرسخ و نیم . نخل و لیمو و نارنگی بخوبی میپروراند. آب زراعت بیشتر این بلوک از رودخانه ٔ کارزین است . زراعت آن گندم و جو و پنبه و شلتوک و تنباکو. مدتها است این بلوک از آبادی افتاده است و ایلات قشقائی زراعت مختصری کنند و منفعت کمی برند. نخلستانش بی درخت و بساتینش بی درخت . قصبه ٔ این بلوک قریه ٔ نیم ده است بمسافت سی وپنج فرسخ از شیراز دورافتاده و در زمان قدیم علماء و بزرگان از افزر برخاسته اند. (از فارسنامه ٔ ناصری ج ٢ ص ١٧٩). این ناحیه را بنام ابزر نیز نوشته اند. ابن البلخی آرد: قیر و ابزر دو شهرک است که با کارزین رود همه گرمسیر است و آب آن از رود تکان خورد و درختستان خرما است و به کارزین قلعه ای محکم است و آب دزدکی کرده اند که از رود تکان، آب بقلعه می برند و هرم و کاریان از این اعمال است . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١٣٥). بهرحال در ضبط کلمه اختلاف است ولی مشهور میان متأخران افزر و منسوب بدان افزری است چنانکه در فرهنگ جغرافیایی ایران چنین آمده است : نام یکی از دهستانهای دوگانه ٔ بخش قیر و کارزین شهرستان فیروزآباد و در جنوب بخش واقع شده است . حد خاوری آن رودخانه ٔ قره آغاچ و حد شمالی ارتفاعات قیر و کارزین و افزر و حد جنوبی کوه لار و کوه نره می باشد. هوای دهستان گرم و آب مشروب و زراعتی آن از قنوات . شغل اهالی زراعت، باغداری و گله داری است . این دهستان از ١٥ آبادی تشکیل شده و حدود دوهزارودویست تن جمعیت دارد و قراء مهم آن عبارتند از: شرف خلیل، باغ نو، مظفری و مرند. طائفه ٔ عمله، کشکولی کوچک، چهارده چریک از قشقائی در این دهستان قشلاق می کنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧). و مرحوم قزوینی در حاشیه ٔ شدالازار درباره ٔضبط کلمه آرد: راقم سطور گوید این وجه تسمیه (وجه تسمیه ای که مؤلف فارسنامه ٔ ناصری ذکر کرده ) درست باشد یا مصنوعی، معلوم نیست ولی در هر صورت میرساند که تلفظ امروزی نام این بلوک افزر است با فاء و زای معجمه و در آثارالعجم نیز صریحاً این کلمه را بهمین نحوضبط کرده است . ولی تلفظ بطبق عموم کتب مسالک و ممالک قدیم این کلمه (از قبیل ابن خردادبه ص ٤٤ و ابن الفقیه ص ٢٠١ و مقدسی ص ٤٤٧ و ابن حوقل چ جدید ص ٢٦٧ و فارسنامه ٔ ابن البلخی چ اروپا ص ١٣٥ و ١٢٥ و نزهةالقلوب ص ١١٨ و ٢١٧ و وصاف ص ١٥٠ و همین کتاب حاضر (شدالازار)، ابزر بباء موحده بجای فاء بوده است و صاحب قاموس که مسقطالرأس او بتصریح خود وی قریه ٔ کارزین بود و کارزین چنانکه میدانیم بکلی متصّل ببلوک ابزر است .پس وی بالطبع بهتر از همه کس از ضبط اسم این قصبه باخبر بوده است، در قاموس در ماده ٔ ب زر گوید: «و ابزر کاحمد بلد بفارس » (از حاشیه ٔ شدالازار چ قزوینی ص ٢١٥). و رجوع به نزهةالقلوب و جغرافیای غرب ایران شود.