افزا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افزا. [ اَ ] (نف مرخم ) افزاینده و افزون را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (هفت قلزم ). افزاینده . علاوه کننده . زیادکننده . (ناظم الاطباء). افزاینده و به این معنی مرکب نیز استعمال کنند. و بحذف همزه نیز لغت است .(از مؤید) (شرفنامه ٔ منیری ). فزا. افزای . و در آخرکلمات از قبیل غم افزا و غیره بمعنی افزاینده است . ♦ آذرافزا ؛ افزاینده ٔ آذر. فزون کننده ٔ آتش . ♦ بهجت افزا ؛ چیزی که بر بهجت و سرور افزاید. (ناظم الاطباء). سرورافزا. رجوع به این کلمه شود. ♦ جان افزا ؛ چیزی که جان را زیادت کند و قوت دهد. افزاینده ٔ جان : آنچه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار جرعه ای بود اززلال جام جان افزای تو. حافظ. ♦ دانش افزا ؛ آنچه دانش را زیادت کند و فزونی بخشد. افزاینده ٔ دانش . ♦ راحت افزا؛ آنچه راحتی را فزون سازد. افزاینده ٔ راحت . ♦ روح افزا ؛ چیزی که روح را زیاد کند و قوت دهد. (ناظم الاطباء). جان افزا. رجوع به این کلمه شود. ♦ زینت افزا ؛ آنچه زینت را زیاد کند و علاوه سازد. افزاینده ٔ زینت . ♦ سرورافزا ؛ آنچه شادمانی و بهجت را زیاد کند و فزونی بخشد. افزاینده ٔ سرور. بهجت افزا. رجوع به ترکیب اخیر شود. ♦ طرب افزا ؛ آنچه نشاط و سرور را بیفزاید و علاوه کند. افزاینده ٔ طرب . سرورافزا. بهجت افزا. ♦ عقل افزا ؛ آن چیز که باعث فزونی عقل گردد و آنرا زیاد کند. افزاینده ٔ عقل . ♦ غم افزا ؛ آنچه اندوه را بیفزاید و آنرا زیاد کند. افزاینده ٔ غم . ♦ فرح افزا ؛ آن چیز که انبساط و سرور را زیاد کند و آنرا فزونی بخشد. افزاینده ٔ فرح . ♦ کارافزا ؛ آنچه که موجب زیادی کارشود و آنرا علاوه کند. افزاینده ٔ کار. ♦ مسرت افزا ؛ آن چیز که موجب افزایش سرور شود و آنرا افزون گرداند. افزاینده ٔ مسرت . ♦ مهرافزا ؛ آنچه علاقه و محبت را زیاد کند و آنرا افزایش دهد. افزاینده ٔ مهر : ماه منظور آن بت زیبای من سرو روزافزون مهرافزای من . سعدی . راستی گویم بسروی ماند این بالای تو در عبارت می نیاید چهر مهرافزای تو. سعدی . ♦ نشاطافزا ؛ آنچه شادمانی و مسرت افزاید وآنرا زیاد کند. افزاینده ٔ نشاط. و رجوع به افزائیدن و افزودن شود. ◄ (فعل امر) امر به افزودن نیز هست یعنی بیفزا و زیاده کن . (برهان ) (آنندراج ) (هفت قلزم ). امر از افزودن . (مؤید) (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ (اِ) خمیازه . (برهان ) (آنندراج ). اخمیازه و تثاؤب . (از ناظم الاطباء).