افحش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افحش . [ اَ ح َ ] (ع ن تف ) فاحش تر. بدتر. گزاف تر. (یادداشت بخط مؤلف ). آشکارتر. واضح و بیّن تر: غبن فاحش بل افحش . و اسقاط کافه ٔ خیارات و ادعای غبن و لو کان فاحشا بل افحش . ♦ غبن افحش ؛ غبن فاحش تر. غبن گزاف تر. آن که در معامله کسی بیش از آن حد که فاحش گویند مغبون شده باشد. ◄ بشتاب تر. اذرع . اسرع . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ امثال : افحش من فاسیة ؛ و هی الخنفساء اذا حرکوها فست فانتنت القوم بخبث ریحها. (از امالی قالی بنقل سیوطی ). افحش من فالیة الافاعی . هما اسمان لدویبة شبیهة بالخنفساء لایملک الفساد . افحش من کلب . (از مجمع الامثال میدانی ).