اف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اُ ) [ ع. ] (صت.)کلمهای است که به هنگام اظهار افسرد گ ی، نفرت و کراهت استعمال کنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اُ ) [ ع. ] (صت.)کلمهای است که به هنگام اظهار افسرد گ ی، نفرت و کراهت استعمال کنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اف . [ اُ ] (از ع، صوت، اِ) کلمه ایست که در کراهت و انزجار خاطر و تنبیه طرف مقابل استعمال میکنند. (ناظم الاطباء). کلمه ایست که بهنگام اظهار افسردگی، نفرت و کراهت استعمال کنند. (فرهنگ فارسی معین ). آه . آخ . واه . (یادداشت بخط مؤلف ): اف بر تو. اف بر من . (یادداشت مؤلف ).
اف . [ اُ ] (روسی، پسوند) اداتی است در زبان روسی برای نسبت به پدر یا یکی از اجداد، چنانکه در رمانف، تقی اف، توپچی باشی اف . (یادداشت بخطمؤلف ). زاده . پور. منسوب : تقی اف ؛ یعنی تقی زاده .
اف . [ اَ ] (پیشاوند) بر. روی . بالا. چنانکه در افسر، افسار، افروختن و نظایر آن . (یادداشت مؤلف ).