اعوجاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ وِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.)کج شدن.<BR>۲- (اِمص.) کج ی، ناراستی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ وِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.)کج شدن. ۲- (اِمص.) کج ی، ناراستی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعوجاج . [ اِع ْ وِ ] (ع مص ) کژ شدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (آنندراج ). کج شدن .(از منتخب و کنز بنقل غیاث اللغات ). بذات خود کج شدن : اعوج العود و نحوه اعوجاجاً؛ انحنی من ذاته . (از اقرب الموارد). کجی . ناراستی . انحنا. پیچیدگی . (ناظم الاطباء). کژی . خمیدگی . عوج . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ اعوجاج ِ ذَکَر ؛ کژی شرم مرد که پیوسته بیک سوی مایل باشد. (بحر الجواهر).
واژگان فارسی سره واژهدان
کژیدن، کژگرایی