اعواق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعواق . [ اَع ْ ] (ع ص، اِ) ج ِ عَوق و عُوق، مرد بی خیر و آنکه از خیر بازدارد مردم را و جز آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
اعواق . [ اِع ْ ] (ع مص ) سپری شدن . (ناظم الاطباء): اعوق بی الدابة او الزاد اعاقة؛ سپری شد. (منتهی الارب ). از سفر بازماندن : اعوق بی الدابة او الزاد اعواقاً؛ قطع؛ ای عجزت عن السفر. (از اقرب الموارد).