اعنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعنی . [ اَ ] (ع فعل، حرف تفسیر) قصد میکنم ومراد میدارم . این صیغه ٔ متکلم واحد است از «عنی، یعنی عنایة». (آنندراج ) (غیاث اللغات ). کلمه ٔ فعل که در تفسیر و بیان چیزی استعمال می کنند. یعنی چنین قصد میکنم من . (ناظم الاطباء). آن میخواهم . آن خواهم که قصد میکنم . مرادم اینکه . این خواهم . میخواهم بگویم . مقصودم این است . از آن این میخواهم . میخواهم . قصد کرده ام . مراد من است . (یادداشت بخط مؤلف ) : از منزل شریعت رفتستی وندرنهاده سر به بیابانی اعنی که من جدا شوم از عامه رایی دیگر بگیرم سامانی . ناصرخسرو. سدیگر، هواهای شهرها، چون هوای ترکستان، سقلابستان وهندوستان و روم، اعنی شهرهای گرمسیر و سردسیر. (هدایةالمتعلمین ربیعبن احمد الاخوینی النجاری ). خواجه ٔ دو سرا، اعنی محمد مصطفی (ص ).