اعنق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعنق . [ اَ ن َ ] (ع ص ) درازگردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ◄ سگ سپیدگردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سگی که بگردن او سپیدی باشد. (از اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) اسبی است که به وی منسوب کنند اسبان را. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). اسب نری است از اسبان عرب که خیل اعنقیه بدو منسوب است . (از اقرب الموارد). ♦ بنات اعنق ؛ دختران کشت کار توانگر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دختران برزگر توانگر. (از اقرب الموارد). ۩ اسبان منسوب بسوی اعنق . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). خیل که منسوب به اعنق باشد. (از اقرب الموارد). و بنات اعنق، در مصرع زیر بهر دو معنی اخیر تفسیر شده است : «تظل بنات اعنق مسرجات ». (منتهی الارب ).
اعنق . [ اَ ن ُ ] (ع اِ) ج ِ عَناق، بزغاله ٔ ماده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).