اعنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعنان . [ اَ ] (ع اِ) اطراف درخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کرانها و اطراف درخت . (از اقرب الموارد). ◄ جوانب و نواحی آسمان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نواحی و صفایح آسمان . (از اقرب الموارد). ◄ آنچه به نظر آید از اطراف آسمان . کأنه جمع عنن، و العانة. تقول :اعنان السماء. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنچه اطراف آسمان بچشم میخورد. قال الجوهری : کأنه جمع عنن . (از اقرب الموارد). چندانکه بتوان دید از آسمان . (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). ◄ اخلاق شیاطین . (از اقرب الموارد). اعنان الشیاطین ؛ اخلاق و طبایع آنها. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
اعنان . [ اِ ] (ع مص ) قاضی بر کسی حکم نامردی نمودن، یا بجادویی از زنان بازداشته شدن : اُعن ّ عن المرئة اعناناً (مجهولاً). (منتهی الارب ) (آنندراج ). حکم نامردی نمودن قاضی بر مردی : اعن الرجل عن المراءة اعناناً. (ناظم الاطباء). حکم کردن قاضی بر کسی به عنین بودن یا بسحر و جادوئی کسی را از زن بازداشتن : اُعن ّ عن امرأته بصیغةالمجهول . (از اقرب الموارد). ◄ عنان کردن اسب را. (آنندراج ). عنان ساختن : اعننت اللجام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عنان ساختن برای لجام : اعن اللجام ؛ جعل له عناناً.(از اقرب الموارد). ◄ بازداشتن اسب را بعنان . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسب رابه لگام بازداشتن : اعن الفرس ؛ حبسه باللجام . (از اقرب الموارد). ◄ پیش آمدن چیزی را. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پیش آمدن کسی چیزی را که آنرا نشناسد: اُعننت (مجهولاً) بعنة لاادری ما هی ؛ ای تعرضت لشی ٔ لااعرفه . (از اقرب الموارد). ◄ عرضه کردن کتاب را بکسی . (ناظم الاطباء). عرضه کردن کتاب برای امری و بسوی آن برگرداندن : اعن الکتاب لکذا؛ عرضه له و صرفه الیه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فرا چیزی داشتن . (تاج المصادر بیهقی ).