اعمی شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعمی شدن . [ اَ ما ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کور شدن . نابینا گردیدن . نور چشم از دست دادن : بر امام خلق ریزد هر زمانی صدهزار تا مخالف را ز دیدن دیده ها اعمی شود. ناصرخسرو.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعمی شدن . [ اَ ما ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کور شدن . نابینا گردیدن . نور چشم از دست دادن : بر امام خلق ریزد هر زمانی صدهزار تا مخالف را ز دیدن دیده ها اعمی شود. ناصرخسرو.