اعمار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعمار. [ اِ ] (ع مص ) باشنده ٔ جایی گردانیدن : اعمره المکان ؛ باشنده ٔ آنجای گردانید. (منتهی الارب ). قرار دادن کسی را در مکانی تا معمور کند آنرا: اعمر فلاناً المکان ؛ جعله یعمره . (از اقرب الموارد). باشنده ٔ جایی گردانیدن . (ناظم الاطباء). ◄ آباد یافتن . اعمر الارض . (منتهی الارب ). معمور یافتن زمین را. (از اقرب الموارد). آباد یافتن زمین را. (ناظم الاطباء). زمین آباد یافتن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بی نیاز و غنی ساختن کسی را: اعمر علیه ؛بی نیاز و غنی ساخت آنرا. (منتهی الارب ). بی نیاز گردانیدن کسی را: اعمر علی فلان ؛ اغناه . (از اقرب الموارد). بی نیاز و غنی ساختن کسی را. (ناظم الاطباء). ◄ بعمری دادن چیزی کسی را چون سرای و زمین و جز آن و آن چنان باشد که گویند: این سرای یا زمین تراباشد تا من زنده ام یا تو زنده ای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بعمری دادن خانه یا زمین یا شتر به کسی، این چنین بگویی : آن ترا باشد تا من زنده ام یا تو زنده هستی که پس از مرگ بملکیت من برگردد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). چنانکه در قول شاعر: و ما المال الا معمرات ودائع. (اقرب الموارد). ◄ در فقه بیکی از اقسام حبس گفته میشود و آن عقدی است که بموجب آن مالک دیگری را بر ملک خود مسلط می سازد تا استفاده ٔ منفعت کند و مالکیت عین مال برای مالک باقی باشد. و این عقد به اعتبار اختلاف طرف اضافه بنامهای مختلف خوانده میشود یعنی اگر مادام عمر باشد آنرا عمری و اگر برای سکونت باشد آنرا سکنی و اگر برای مدت معین باشد آنرا رقبی گویند. (از شرایع). ◄ بر ادای عمره یاری کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یاری کردن کسی را بر ادای عمره . (از اقرب الموارد). ◄ زفاف کردن مرد در خانه ٔ اهل زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ قرار دادن به اعتمار کردن : اعمر فلاناً؛ جعله یعتمر. (از اقرب الموارد). ♦ اعمار کردن ؛ آباد کردن . معمور ساختن .
اعمار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عَمر، عُمر، عُمُر، بمعنی زندگانی . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).عمرها و زندگانیها، این جمع عمر است . (از منتخب و مدار از غیاث اللغات ). ج ِ عَمر، بمعنی حیات . (از اقرب الموارد). ج ِ عُمر. (دهار). عمرها و زندگانیها. (ناظم الاطباء). ◄ در نثر و نظم زیر بمعنی معمورها و آبادیها و ولایات بکار رفته است : خصوص آن وارث اعمار شاهان نظرگاه دعای نیکخواهان . نظامی . برادر او ابوالحسن علی بن الفضل المعروف بالحجاج وارث اعمار و خانه ٔ ایشان شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٦١).