اعلم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعلم . [ اَ ل َ ] (اِخ ) یوسف بن سلیمان مکنی به ابوالحجاج . از مشاهیر علماء نحو بوده است . رجوع به ابوالحجاج و یوسف در همین لغت نامه و قاموس الاعلام ترکی و روضات الجنات ص ٤٨ شود.
اعلم . [ اَ ل َ ] (اِخ ) ابراهیم بن قاسم بطلیوسی نحوی مکنی به ابواسحاق . از شاعران و ادباء بود. وی نحو را نزد هذیل استاد مشهور علم نحو فراگرفت . درگذشت او را بسال ٦٤٢ و یا ٦٤٦ هَ . ق . نوشته اند. (از روضات الجنات ص ٤٨).
اعلم . [ اَ ل َ ] (اِخ ) نام کوره ٔ بزرگی است بین همدان و زنجان از نواحی جبال که فارسیان آنرا «المرا» بفتح الف و لام خوانند، و نویسندگان آن را به صورت «اعلم » ضبط کنند و قصبه ٔ (مرکز) این کوره «درگزین » است . و بزرگانی در سیاست و علم از آن برخاسته اند. (از معجم البلدان ). چهارم [ از نواحی همدان ] اعلم سی وپنج پاره دیه است رشوند و ادمان و استوزن و نوار و فرو که معظم قرای آن ناحیه است . (نزهة القلوب ج ٣ ص ٧٢).