اعفک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعفک . [اَ ف َ ] (ع ص ) سخت گول . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). احمق . (تاج المصادر بیهقی ): اعفک و انوک ؛ بغایت احمق . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ مرد چپه دست . ◄ نادرست کار. ◄ آنکه بر یکی سخن نپاید و هر کاری را که شروع نماید ناتمام گذارد ودر دیگری درآید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). متلون که بر یک سخن نپاید. آنکه هر کار آغازیده را ناتمام گذارد و کار دیگر پیش گیرد. (یادداشت بخط مؤلف ).