اعصل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعصل . [ اَ ص َ ] (ع ص ) کج با صلابت و سختی . ج، عِصال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ امر اعصل ؛ کار سخت . (از اقرب الموارد). ◄ کج ساق . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). کژساق . آنکه ساق وی کج باشد. ◄ دندان کج . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دندان بیشتر کژ. (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). دندان گرد. (آنندراج ). دندان کج . (از اقرب الموارد). ◄ ملازم چیزی . (منتهی الارب ). ملازم شی ٔ و آنچه او را پوشانده باشد. (ازاقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مایل و خمیده بر چیزی . ج، عُصْل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ تیرهای کج . سهام عصل ؛ تیرهای کج . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). تیر کج . (از اقرب الموارد). ◄ تیر کم پر. ◄ رجل اعصل ؛ مرد خشک تن . (از اقرب الموارد).