اعصام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعصام . [ اِ ] (ع مص ) گرفتن دامن کسی را: اعصم بفلان اعصاماً؛ گرفت دامن وی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). متمسک و ملازم شدن کسی را. (از اقرب الموارد). چنگ درزدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). ◄ گرفتن یال اسب را: اعصم بالفرس ؛ گرفت یال اسب را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یال اسب گرفتن : اعصم بالفرس ؛ امسک بعُرفه . (از اقرب الموارد). ◄ به رسن شتر دست زدن و استوار گرفتن : اعصم بالبعیر؛ به رسن شتر دست زد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به ریسمان شتر دست زدن : اعصم بالبعیر؛ امسک بحبل من حباله . (از اقرب الموارد). ◄ عصام ساختن جهت مشک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بند و دوال ساختن جهت مشک و آنرا بدان بستن . (از اقرب الموارد). ◄ قرار و ثبات ناگرفتن بر اسب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). قرار ناگرفتن بر ستور. (از اقرب الموارد). ◄ بعصام بستن مشک . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). با بند مشک بستن مشک را. (از اقرب الموارد). ◄ بر رحل یا زین چیزی ساختن که راکب دست بر وی زند تا نیفتد و دست در آن زدن از خوف افتادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دست بچیزی زدن و آنرا گرفتن از خوف آن که او را بر زمین افکند. (از اقرب الموارد). ◄ ملازم یار و رفیق خود بودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ملازم گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ پناه آوردن و امتناع کردن از بدی : اعصم من الشر؛ التجاء و امتنع. (از اقرب الموارد).
اعصام . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عَصام، بمعنی حلقه ای که در گردن سگ باشد. (از منتهی الارب ). ◄ ج ِ عُصم، عُصُم، بمعنی باقیمانده ٔ اثر حنا وجز آن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ جج ِ عِصمَة و عُصمَة، بمعنی گردن بند و جز آن . و عَصِم ج ِ عُصُمَة و عَصَمَة و اَعصُم جج ِ عُصمة، عِصمَة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).